سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
507
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
برخيزند ومشاوره كنند ويكى را أمير سازند ، هرگاه حسب حكم أو برخاسته ومشاوره شروع ساختند ، عثمان ابن عمر را يك دفعه يا دو دفعه طلب ساخت تا كه ابن عمر را در شورى داخل سازد ، ابن عمر دامن از دخول بركشيد واز شقاق ومخالفت اين أصحاب - كه خلافت مآب اخبار به آن فرموده - ترسيد ، وهرگاه عثمان اكثار وتكرار دعوت ابن عمر نمود ، ابن عمر به كلام بلاغت نظام - اعني ( ألا تعقلون . . ) إلى آخره - اشعار به سلب عقل ودانش از عثمان وامثالش كه منهمك در هواي رياست بودند فرمود ، وتأمير احدى را در حال [ حيات ] خلافت مآب علت اين سلب عقل - كه حسب امر خلافت مآب واقع شده ! - گردانيد . ونيز از اين روايت مزيد فراست وفطانت ونهايت صدق كشف وكرامت خلافت مآب حسب افاده ابن عمر ظاهر است . پس كمال عجب است كه چنين كسى را ابن أبي الحديد به غرض صيانت از خدع وخيانت چندان مبتلاى ساده لوحى وبلاهت گردانيده كه عدم تفطّن به انصراف خلافت از جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) با وصف تحكيم عبد الرحمن بر فتراك أو بسته ! ونيز در “ طبقات “ ابن سعد در آخر روايتي - متضمن ذكر قتل عمر وغير آن - مسطور است :